بشکفد بار دگر لالهٔ رنگین مراد، غنچه سرخ فروبسته دل باز شود / من نگویم که بهاری که گذشت آید باز، / روزگاری که به سر آمده، آغاز شود. / روزگار دگری هست و بهاران دگرشاد بودن هنر است، / شاد کردن هنری والاتر / لیک هرگز نپسندیم به خویش، / که چو یک شکلک بیجان / شب و روز، / بیخبر از همه، / خندان باشیم. / بیغمی درد بزرگی است، / که دور از ما باد!یاد تو / قطره قطره میچکد از چشمم / روی تو / رفته رفته میرود از یادم«نه برکه، نه رود»:مرا بسوزانید / و خاکسترم را / بر آبهای رهای دریا برافشانید، / نه در برکه، / نه در رود: / که خسته شدم از کرانههای سنگواره / و از مرزهای مسدود.زندگی صحنهٔ یکتای هنرمندی ماست، هرکسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست، خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یادش IN THE NAME OF THE MOST BEAUTY ...
ما را در سایت IN THE NAME OF THE MOST BEAUTY دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 14:59